سيد محمد باقر برقعى
339
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گر متجلّى شود به صورت قهّار * امر شريعت از اوست يافته رونق سرّ حقيقت به نور اوست محقّق * مصدر ايجاد خلق و خالق مشتقّ مظهر انوار حقّ و آينهء حقّ * آينه در آفتاب نيست نمودار خوش شنو اين نكته را كه با ثمر استى * از صدف قلب اهل دل گهر استى بارگه شهر علم را چو « دَر » استى « 1 » * روشنى چشم صاحب نظر استى گشته از اين علم ، اهل دانش هشيار * اى شه عالم ز ممكنات سوايى خود نه خدايى وليك عين خدايى * سرّ نهان حقّى ، ز خلق جدايى ناظم كونين و حاكم دو سرايى * منبع انوار حقّ و مخزن اسرار در شب معراج ، در حجاب تو بودى * اى كه به ختم رسل خطاب سرودى سرّ يداللّهىاش ز پرده نمودى * آن دم كز جيب غيب دست گشودى غير وصالت نبود زين سفرش كار * اى كه به ملك وجود صاحبجاهى اهل جهان جمله بندهاند و تو شاهى * جز تو ندارند در زمانه پناهى نيستشان جز صراط عشق تو راهى * نبودشان جز ثناى قدر تو گفتار « رحمت » خود را كه مال و جاه ندارد * گر بنوازى ، شها ! گناه ندارد زان كه بهجز درگهات پناه ندارد * غير تو اين بنده پادشاه ندارد جز به تو نبود دگر به هيچكسش كار
--> ( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » .